آه که پر از امید بودم پر از تلاش،و پشت کار هدف همش نابود شد به خاطر خودم به خاطر آدم بی عرضه ای مثل خودم
به خاطر اعتماد بی جا
به خاطر خوب بودن اشتباه
ای کاش یکم بیشتر تلاش،می کردم الان فوق علاده سخته برگردم به خود گذشته ام دلم میخاد یه کور سوی امید .
چند تا چیز ذهنمو مشغول کرده یک اگر برگردم شکوه و جلال اون موقع هم دیگر اونقدر خوشبخت نخواهم بود . همه چیز رو سوزندم کاش هیچ وقت اشتباه نمی کردم یا که از اشتباهاتم درس می گرفتم چه میشد چند سال از عمرم کم میشد ولی به گذشته بر می گشتم همه اشتباهاتم را جبران می کردم سر بر سجده میگذاشتم دربرابر آدم هایی که اشتباهاتم دامن گیر اونها هم شده بود ولی به گذشته فکر می کنم قدر خودمو بیشتر میدونستم ... و خوانوادمو و دوستانی که دوستم داشتند . ای کاش غرور خوب بودن مرا نمی گرفت آنقدر با محبت به کسی که ظالم بود کمک نمی کردم ای کاش زودتر از تنهایی نمی ترسیدم و چه بهای سنگینی دادم پای ترس . دلم میخواهد کسی با گیوتن سرم را ببرد ولی از مرگ می ترسم از جهنم آن دنیا . از جهنمی که خودم برای خودم درست کردم و لایقش هستم از زندگی که دیر یا زود بدتر و بدتر می شود و من بهش عادت کردم . دلم میخواست به سه سال قبل برگردم راستش آن موقع هم میخواستم به چهار سال قبل برگردم و قبل تر هم می خواستم ... . با خودم میگویم عذر خواهی نکردم یا یک مشورت ساده می توانست تمام دغدغه هایم را از بین ببرد
اگر برگردم به آدم ها به قدر محبت و جنبشون محبت می کنم به کسایی که دوستم داشتن بیشتر به خدا وابسته تر بودم و آدم های با خدا را .بیشتر دوست می داشتم هیچ وقت از خدا خداحافظی نمی کردم و هیچ وقت اشتباه غیر قابل جبران نمی کردم زبونم را بیشتر نگه می داشتم تا که دل نشکند آه که چه زبانی داشتم در وقت غم . ووووو هیچ وقت از روی ظاهر به کسی اعتماد نمی کردم