خونه پدرم بودم با کفشای اهنین توراه دادگاه
بدترین شرایط ممکن
بی پولی بچه های خیلی کوچیک
غرزدنای مادر
منت های پدر
داداشامم که خدارحمت کنه بزرگه رو ... تو ازارما ذره ای کوتاهی نکردن ..
یه زن که تازه زایمان کرده بود
بی پناهی اوارگی و درد خیانت ورهاشدگی
بچه هایی ک هرلحظه استرس نبودشون و داشتم و مدام تهدید میشدم ک ازم گرفته خواهند شد
توهمین دوره ی یکساله یک دهه بزرگتر و پبرتر شدم
قسمت های ترسناک زندگی یکی یکی میومدن سراغم
وسط چیزایی قرار گرفتم ک تصورشم وحشتناک بود
بعد یکسال تصمیم گرفتم بعداز تمام دادگاها برگردم و فصل جدیدی از زندگیمو شروع کنم اینبار پراز تجربه و از کوره دراومده
حالا همه چی خوبه
مشکلات کم کم حل شد
قسمت اسیب دیده روانم کم کم ترمیم شد
و خیلی خوشحالم که با کمک چندنفر از فرشته های نی نی سایتی بهترین تصمیم و گرفتم
اگه تواین شرایط بودی و تاپیکم واست بالا اومد بدون تنها نیستی و اگه بچه داری حتما باید فرصت دوباره ب زندگیت و اولویت قرار بدی