چند روز اول ما خونه بودیم خونمون تهران بود از طرفی شهرستانمون که میرفتیم مسافرت اونجا نطنز بود اون یکی شهرستانمونم لب مرز ارمنستان آذربایجان بود دیدم خطریه نمیشه اونجا ها رفت گفتیم تو همین خونه میمونیم مادر بزرگ عمه اون عمو کوچیکم تو ویلای عمو بزرگم تو شمال بودن بابام گفت بریم اونجا خودمون یه ویلا بگیریم رفتیم عمو بزرگم گفت باید بیایید اینجا و گرنه من قهر میکنم رفتیم اونجا زن عمو کوچیکم اصلا نیومد سلام بده فرداشم با عمو کوچیکم برگشتن تهران 😐 دو روز بعدش مادر بزرگم و زنه عمو بزرگم با هم دعواشون شد چون پسر عموم به زن عمو بزرگم گفته بود چرا این لاشخورا بر نمیگردن خونه خلاصه روز بعدشم ما، مادر بزرگ و عمم اینا برگشتیم تهران
نتیجه: نشسته بودیم خونمون نتانیاهو مارو با بمب میزد شرف داشت به این کار😂