فقط یک نصف روز مادر شوهرم اومد بیمارستان پیشم و دیگ رفت حتی برام ی سوپ نیاورد اومدم خونم یک شب با پدر شوهرم اومدن نیم ساعت نشستن و رفتن تا امروز یک هفته گذشته یبار هم بهم زنگ نزدن خیلی دلم گرفت دلخوری هم بینمون نیست همیشه وقتی من مریضم اونا فاصله میگیرن حتی من هنوز بخیه هامو نکشیدم عمل خارج رحمی انجام دادم باردار بودم لوله سمت راستم از دست دادم دخترم ۳ سالش حتی نگفتن بچه رو بیار ما بگیریم تا تو خوب بشی اینجا تاپیک زدم برا اینک دلم گرفته بود گفتم با شما حرف بزنم ......مادرم سه چهار بار برام غذا درست کرد آورد اومد کارامو انجام داد ولی اون اصلا 🥺 حیف کادوهایی که براش میخریدم