2777
2789

مصدا بارز  جمله نو که میاد به بازار کهنه میشه دل آزار هست

وقتی بچه کوچکتری دنیا میاد مادرم معتقد هست باید همه حواس و امکانات برای اون باشه و من در بچگی با تولد خواهرم این مسأله رو با گوشت و خون حس کردم،برای دیگرات هم این نسخه رو می پیچه



حالا مشکل من چی هست؟

این مساله رو برای بزرگتر ها هم انجام میده

مثلا دایی جدیدم زن گرفت،مادرم زندایی های قبلی رو ارزش خاص نمیده

حالا مشکل جدید من خواهرمه


تو این سال ها من و بچه هام براش عزیز بودیم

الان خواهرم ازدواج کرده و مادرم به وضوح به ما بی احترامی میکنه

میگه نیاین خونه ام

حتی با بچه هام بدحرف میزنه 

محبتش اصلا مثل سابق نیست

و مدام در حال تعریف و رسیدگی و تلاش برای اون هست

دیروز یک کاری داشتم بعد از یک ماه که نرفته بودم خواستم بچه هارو یک ساعت بذارم پیش مادرم گفت نه

چیزی نگفتم  بچه ها رو تنها گذاشتم و رفتم

برگشتم دیدم مادرم منزل من هست و اصلا رفتار قشنگی با بچه هام نداشت

واقعا نمیدونم چیکار کنم

سر همین خاطره تلخی که از بچگیم دارم همیشه دلم برای بچه هایی که فرزند آخر نیستن می سوزه

میشه برای برآورده شدن حاجتم صلوات بفرستی؟خواسته ای دارم که هرچی سعی کردم بهش نرسیدم و تا مرز افسردگی رفتم اما ناامید نشدم و به لطف و رحمت الهی امیدوارم...

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

به خودش هم گفتی که چرا انقدر تفاوت میذارینظر پدرت در این مورد چیه؟ شاید اون بتونه قانعش کنه که رفتار ...

یا خنده گفتم

گفت چه میدونم احساس میکنم این طور بهتره

میدونی مادرم بشدت لجبازه،به شدتتتتتت


این مدت پدرم بیشتر سر میزنه و با بچه هام گرم میگیره ولی جالبه که مثل قبل مادرم باهاش نمیاد

رفتار مادرم طوری هست که واقعا غرورم اجازه نمیده بهش اشاره کنم

فقط میتونم فاصله بگیرم

میشه برای برآورده شدن حاجتم صلوات بفرستی؟خواسته ای دارم که هرچی سعی کردم بهش نرسیدم و تا مرز افسردگی رفتم اما ناامید نشدم و به لطف و رحمت الهی امیدوارم...
با خودش صحبت کن و بگو این رفتارت من رو آزار میده لطفا اگر نمیتونی تغییرش بدی انقدر واضح نشونش نده

اوایل فکر میکردم احساس من الکی هست.ولی حتی همسرم و خود خواهرم هم بهش اشاره کردن.یکبار هم از مادرم پرسیدم خندید و هیچی نگفت.


واقعا غرورم آسیب میبینه دربارش حرف بزنم.تنها زورم میرسه فاصله بگیرم و کاری نداشته باشم بهشون

ولی مادرم انگار اصلا براش مهم نیست

خلأ بزرگی دارم

میشه برای برآورده شدن حاجتم صلوات بفرستی؟خواسته ای دارم که هرچی سعی کردم بهش نرسیدم و تا مرز افسردگی رفتم اما ناامید نشدم و به لطف و رحمت الهی امیدوارم...
عزیزم یکی از شوهر ظالم باید بکشهیکی از مادر کم درک سرسنگین باش بنظرم

سرسنگین هستم

ولی جدا از بهانه گیری بچه هام و سراغ گرفتن همسرم

دل بی صاحبم تنگ میشه

خیلی تنگ


میشه برای برآورده شدن حاجتم صلوات بفرستی؟خواسته ای دارم که هرچی سعی کردم بهش نرسیدم و تا مرز افسردگی رفتم اما ناامید نشدم و به لطف و رحمت الهی امیدوارم...
یا خنده گفتمگفت چه میدونم احساس میکنم این طور بهترهمیدونی مادرم بشدت لجبازه،به شدتتتتتتاین مدت پدرم ...

به نظرم پدرت منطقی تره مشکلاتو به اون بگو و ازش بخواه خودش مستقیم دخالت کنه ولی خوب چون میگی لجبازه ظاهرا کاری نمیشه کرد🫠

اوایل فکر میکردم احساس من الکی هست.ولی حتی همسرم و خود خواهرم هم بهش اشاره کردن.یکبار هم از مادرم پر ...

به نظرم در این مورد غرور نداشته باش بگو این رفتارها به من اسیب میزنه من نمیتونم قول بدم که بتونم مثل گذشته خوب باشم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز