سلام. من به تازگی جدا شدم از یه زندگی بیهوده 😔
اینکه چی کشیدم و چیا شده بماند ، خلاصه ک طلاق گرفتم .مدت زیادیم نگذشته.
بااقایی اشناشدم که ازم خاستگاری کردن. شغلش ظاهرش تحصیلاتش خیلی پسندمه. اما بشدت غیرتی ، وای بوی عطرت نپیچه وای ارایشت غلیظ نشه موهات بیرون نباشه.
منم از یه بیماری سخت روحی بیرون اومدم و اعتماد به نفسی ندارم یکم ارایش میکنم حالم بهتر بشه ...
بغیر از اینا دوست داره همه چیو بدونه ، نتیجه ازمایشمو حتی ، ولی حتی عنوان شغلیشو به من نمیگه ! فقط میدونم کارمنده .
باوجود علاقه ای که دو طرفه بهم داریم ... نمیدونم چرا یهو دلسرد شدم ، اخه چند روز پیش بحث سنگینی داشتیم که خودش اعتراف کرد تقصیر اونه .
ظاهرش خیلی به دلمه . دوسم داره محبت داره . اصالتا هم کورد هس و برا زندگیم قرار شده شهر خودش باشیم ...
نمیدونم واقعا چیکار کنم چرا دلسرد شدم خیلی دو دوتا چهار تا میکنم ... غیر مستقیم هم حالیم شده دوس داره رابطمون مرد سالاری باشه ! البته غیر مستقیم .
چون از زندگی قبلش خیلی اسیب دیده خیلی میترسه و نگرانه که به حرفش گوش ندم
ممنون میشم همه نظر بدین .خواهر هم ندارم