به هر چی که خواست رسید ، مجرد بود دوست داشت ماشین داشته باشه ،با این که نشدنی بود و ،وضع پدرشوهرم خوب نبود ماشین دار شد ، دوست داشت عمل زیبایی کنه کرد ، کلی مسافرت تفریح ، بعدم دوست داشت یکی مثه سینا مهراد بشه شوهرش به خدا شد هم از نظر شخصیتی هم تیپ و قیافه اما خودش هم چین تعریفی نداره میگن خدایا چرا یه خوشی کوچیک بهم ندادی که فک کنم دوستم داری به هیچی نرسیدم تنهای تنهام شوهرم اصلا با هام خوب نیس دست بزن الکلی بی پول شکاک بی شخصیت ، هیچ راهی هم ندارم طلاق بگیرم به خاطر بچها موندم خدایا یه نگاهی هم به من بنداز من تحمل این زندگی بدون احساس ندارم