حدود ۸ ماهه با پسرعموم عقد کردم...قرار بود عید فطر که گذشت عروسی بگیریم که مادربزرگ هردومون فوت کرد بعد هم دایی ایشون فوت کرد که جوون بود که بزرگترا تصمیم گرفتند یکسال صبر کنند یعنی تقریبا میشه اردیبهشت سال آینده..ولی الان مشکلاتی پیش اومده که میگن من باید زود ازدواج کنم و برم سر خونه زندگی خودم..ولی من از نظر روحی آمادگی ندارم..بابا و عموم موافقن و فقط داداشم مخالفه و میگه نههههه..تو آمادگی نداری.با این روحیه نمی تونی زندگی خوبی شروع کنی...از طرفی جلو بابام و عموم وایسادن خیلی سخته...چیکار کنم؟؟
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
عزیزم چرا باید الان حتما عروسی کنی؟با همسرت صحبت کن و بهش بگو که الان آمادگی نداری بالاخره ایشونم در ...
همسرم دوست داره زودتر ازدواج کنیم ..منم الان شرایطش رو ندارم یعنی از نظر روحی آماده نیستم..عمو و بابامم زیاد به حرفم گوش نمیدن یعنی نظر من براشون مهم نیست..نمیدونم چکار کنم
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......
یعنی به همسرت گفتی الان آمادگی نداری؟یعنی نمیخوان منتظر نتایج کنکور باشن
همسرم میگه شرایطت تو خونه بابات خوب نیست زودتر ازدواج کنیم چون زن بابا دارم..با زن بابا هم نمیسازم قبلا خونه مون جدا بود اما الان مجبورم تو یه خونه باهاش باشم
به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه که شادی گذشت،غصه هم میگذرد......