من یادمه موقع زایمانم جز مادرم که گریه کرد و داشت خودش مبکشت که من یه چیزی بخورم
بقیه انگار ن انگار خیلی عادی بودن
و حتی خونه که اومدم عین دو ماه رو مامانم از صبحونه بگیر تا نهار و شام کارهای بچه انجام میداد چون خیلی من ضعف داشتم ولاغر بودم
یادم نمیاد شوهرم کاری برام کنه یه لیوان آب میوه بده یا ..
ولی مادرشوهرم مثلا یادمه پاش حالت ضرب خوردگی شده بود یهو دیدم شوهرم نشست زمین و سرش گزاشت رو پاش تو چشماش اشک.....
یا کرونا گرفت مادرش خودش به آب و آتیش زد سریع برد بیمارستان هروز صبح زود براش آبگوشت میزاشت و میبرد با کلی چیز باور کنین اون همه درگیری ریه چند روزه مرخص شد بس بهش رسیدن
ولی قبلا که به من گفته بود من ازین کارا بلد نیستم که برا زنی که زایمان کرده آبگوشت بزارم یا کباب درست کنم
واقعا مادرم نبود من مرده بودم الانشم کم خونی شدید دارم
یا الان مادرش سنگ کلیه داره چنروزه میبرش دکتر میره جلوتر مطب وقت میگیره البته ستا بچه دیگم داره
ولی منه احمق بچه تب دار رو ساعت سه بعدازظهر میبردم پشت در دکتر که اسم بنویسم باشیم تو نوبت چند ساعت
اصلا به فکرمم خطور نمیکرد به شوهرم بگم بره چون مطمئن بودم نمیره
هعی خیلی دلم گرفت