دیروز صبح داشتم براش صبحونه آماده میکردم
اونم رفته بود دوش بگیره
میز و چیدم گفتم بذار عکس بگیرم
گوشی خودم خاموش بود مال شوهرم و برداشتم
از شب قبل یه نوتیف اومده بود که فردا مشتری دارم زود میخوابم با یه ایموجی بوس
بچه ها نمیدونم شاید بهم بگید احمق ولی نتونستم باز کنم نوتیف و بعد برم تو پیام ها
گوشی و گذاشتم سر جاش
چون تو دوران عقد هم بهم خیانت کرده بود اونم وحشناک
نخواستم حتی اگه دوباره کرده بفهمم
من همش 19 سالمه
بخاطر اینکه خواهرش مرد عروسی هم نگرفتم
تازه عروسم
از دیروز نتونستم حتی آب بخورم
نتونستم بخوابم
مدام موهامو میکنم
حالم وحشتناک بده
میخوام برم یه سرمی چیزی بزنم ببینم چه خاکی باید تو سرم بکنم
چرا خدا اینجوری بامن تا میکنه ؟