چون من خیلی اذیت میکنن بااون خوبن همش حرفاشون میشنوم ب روم نمیارم حرفای بدی زدم راجبشون این خواهر شوهرم ک دید رفت ب مادرش گفت همه چیو همش اذیتم میکنن خانواده شوهر خواهر شوهرمم اذیتم میکنن چون خانواده شوهرم پیششون بد من گفتن اینطور میکنن ب من من توسری خورم منم حرفشون زدم تو پیاما اونم همش گذاشت کف دشت مادرش ینی مادرشوهرم و داداش کوچیکش ینی برادر شوهرم ک این فتنس و اینکه من گفتم من خوشم نمیاد ازشون همش خواهر شوهرم خرج میکنه از پدرش بااینکه شوهر داره پیام داد تهدیدم کرد ک میگم ب بابام و شوهرت اینقد تاحالا هم راجبم حرف میزنن پیش همه بهم میگن ولی ب روم نمیارم حتی جلوم بهم حرف میزنن یا دم خونشون ک میرم پیششون میشنوم(همسایه ایم اخه)ولی باز نمیگم
خانوما من شوهرم یه ادم بدیه خیلی بد اگر فهمید با لباسام تو خیابون انداختم البته قبلش منو میکشه احتمالا چون زیاد از سر مادرشوهرم کتک خوردم هیچ جوره هم شرایط طلاق ندارم هیچ جوره هیچکس هم نداشتم باهاش دردل کنم بار اولمون هم نیست دردل کنیم تا مرز خودکشی رفتم دوکلام حرف زدم ک کاش نمیزدم خاک برسرم ولی بلور کنین بی گناه اذیتم میکنن خواهرشوهرم گفت روت سیاه فتنه ابروت بردم تو هی خودت خوب نشون میدادی ولی روت سیاه کردم اذیتم کردی ب بابام و شوهرتم میگم چ پیامایی دادی ابروم برد نمیدونم چطور از فردا تو روشون کنم سکه یه پولم کرد ما همسایه ایم اخه 😭😭😭