ببین تا خودت بفکر خودت نباشی کسی بفکرت نیستن
مثلا چیکارت کنن
خودت دنبال چی هستی
وقتی یه تکون بخودت نمیدی چطور اونا هولت بدن ب جلو
مثلا انباری رفتن و یا گریه کردن چیزیو حل میکنه
پاشو از قدمای کوچیک شروع کن
شده از خوشنویسی یا کتاب گوش دادن
یا آشپزی کردن
یه پدر و مادری ک دنیاشون و افکارشون با تو فرق داره چیکار کن برات
شاید فکر میکنن اینطوری راحتری
توقع چی داری وقتی خودت ساکنی دنبال این نباش کسی باعث حرکتت باشه