مشکلم اینه هر کی رد میشه یه ضربه ای میزنه و من می مونم نمی دونم چی بگم بغض می کنم کلا دهنم قفل میشه
از له شدن خستم بگید چکار کنم.
داداشم همش یجوری حرف میزنه انگار می خواد همین الان بزنه بکشه منو حرف ساده ای رو میزنه ولی صداش پر از نفرته بهم میگه اگه برات زحمت نمیشه ظرفا رو بشور و اینو با لحن خیلی بد و خشم میگه در حالی که زنش حق نداره لیوان خودش رو از زمین برداره اون برداره منو دعوا می کنه.خستم دیگه من سگ نیستم که این همه بی احترامی بسه دیگه.فقط الان دیگه این موضوع از خانواده رد شده رسیده به فامیل اونایی که دلشون نمیاد زنشون کثافت خودشون رو تمیز کنه به من دستور میده که تمیز کن نکنم هم بی ادبم هم بی سلیقم هم اسکلم هم مریضم هم افسرده روحی روانیم.چیزی هم بگم میگن زشته بزرگ تره اول از همه پدر مادرم که وظیفه شونه نزارن کسی بهم بی احترامی کنه