سه تا از دوستام که از دوران ابتدایی و دبیرستان باهم بودیم چند روز پیش رفته بودن تنگه براق شیراز
اومدنی تو راه برگشت به اصفهان تصادف میکنند
ینفرشون همون لحظه فوت میکنه😭
اون دوتای دیگه دست و پاشون شکسته بودن و زخم بودن و شکستی دماغ و سر
حالشون خوب بود
با خانواده هاشون در تماس بودیم میگفتن خوبن خداروشکر
آخ عزیز دلم آخ بمیرم برای تک تک تون 😔😔
یکی از دوستام مرخص شد
اون یکی هم قرار بود مرخص بشه
اون روز هیچکدوم نمیدونستن یکیشون فوت شده بهشون نگفتن تا حالشون بد نشه
ولی اون روز خواهر یکی از دوستام که همراه بود همینجوری که گریه میکرد گفت تو اینجا افتادی اون دوستتم تو سر خونه این چه مسافرتی بود شما رفتین
باعث میشه حالش بد بشه از بس گریه کرده بود و بیقرار بود بعد چند ساعت که تو ای سیو بردنش ایست قلبی میکنه 😭
وای که چقدر من حالم بد وای که این چند روز من مردم
گفتم حتما قسمتشون بوده حتما مصلحت بوده ولی نمیتونم خودمو دیگه آروم کنم من با غم اینا چه کنم من کمرم شکست😭😭
امروز هم اون یکی دوستم که راننده بود و مرخص شده بود و حالش داشت خوب میشد از بس بهش فشار آورده بودن که تو بچه های مارو کشتی تو فلان کردی شیشه میخوره خودکشی میکنه من اصلا باورم نمیشه من تازه داشتم با مرگ دوتا از دوستام کنار میومدم اینو چجوری هضم کنم خداااا وای دلم تیکه تیکه شده بچه ها چیکار کنم توروخدا واسه دل من دعا کنید تو این شبا😭😭