امروز میخواستم برم بیرون بابام توماشین بود تا من رفتم سوارشم یه مرد گفت یواش گفت جیگر اصن رنگم پرید گفتم بابام شنید حالا سریع سوار شدم گفتم خدایا بابام دعوا راه نندازه خدا روشکر نشنید بود چقدر کثافتن به یه دختر جلو ناموسش تیکه میندازن تو خیابون انقدر مرد هرزه دیدم حالم از همه مردا بهم میخوره بخدا نه پوششم مشکل داشت حجابم خوب بود نه ارایش کرده بودم در حد خط چشم فقط
شماهم میرید بیرون حالتون بد میشه نگاهاشون خیلی کثیف بود