ببین تا مجبور نباشم به کسی زنگ نمیزنم دلم تنگ بشه هم دوست ندارم زنگ بزنم برام یه کار مسخره ی زنگ بزنم واسه حال احوال کردن. خواهر بزرگم بر عکس منه. بعد همش هر چی میشه میگه به فلانی زنگ زدی فلانی رفته مشهد زنگ زدی فلانی رفته بیمارستان زنگ زدی فلان بچش سرما خورده زنگ زدی. حالا برادرم رفته جایی. ده روزه الان بهش زنگ زدم حال احوال کردم بخدا نمیدونیتم چی بگم. تو فشار بودم چند کلمه حرف زدم قطع کردم. اصلا نمیدونم چی باید بگم پشت تلفن. یبارم مادر زنداداشم رفته بود زیارت بهش زنگ زدم گفتم.
سلام خوبی زیارتتون قبول سلام برسونید خدا حافظ در حد ۳۰ ثانیه حرفم تموم شد. 😅😅
کیا مثل منن