یه مرد هست تو کوچمون یه سه سالی میشه اومده
هرروز ک میرم سرکار زل میزنه بهم با چشم دنبالم میکنه اعصابم خراب میشه
غروب میبینتت باز نگاه میکنه
امروز صبح اغصاب نداشتم داشت نگام میکرد ریدم ب هیکلش گفتم چیزی میخای کشف کنی 24ری میپایی زنگ خونتو میزنم ابروتو میبرما پیش زنو بچت و.....
فقط نگاه میکرد دیگ