بنام خدا هیچ جای دنیا نجف علی نمیشه ...حسین جان سلام من برتوباد درتک تک روزهاکه جهان هست ماه وخورشیدهست اسمان هست امامن نیستم. یارب صبرمرامعجزه کن❤️ب کوری دوچشم دشمنانش فقط حیدرامیرالمومنین است انتظارپرازرنج است.وفراموش کردن رنج اور است .امارنج بلاتکلیفی ازهرچیزی بیشتراست.هیچ چیز به اندازه ادب.احترام وذات خوب نمیتونه به کسی زیبایی واعتبارببخشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
انا بس وش عندی غیرک🧸همین چند متر پارچه مشکی عالمی داره برای خودش🦋 خطاب به کسایی که میگن دوست نشی شوهر پیدا نمیشه این راه بالاخره اشتباهه دیر برگردی میسوزی زودم برگردی باید غصه گذشته رو بخوری یعنی بهترین بهترین حالتش توبه و پشیمونیه 💜🍃 آخرالزمان وقتیه که کسی که برای وطنش شهید میشه پشتش حرف میزنن و کسی که فقط بلغور میکنه اسم خودشو میزاره ملی گرا
مهدا مهدیار رو میپسندم فک کنم ایرانی نیستن اما قشنگن
مهدیسا مهدیا هم قشنگن
ارمیا لنا
لطفا برای حاجتم صلوات یا حمد میفرستین.ممنونم زیبا ها♥️زني را مي شناسم من، که شوق بال و پر دارد، ولي از بس که پر شور است، دو صد بيم از سفر دارد... زني را مي شناسم من، که در يک گوشه ي خانه، ميان شستن و پختن، درون آشپزخانه... سرود عشق مي خواند، نگاهش ساده و تنهاست، صدايش خسته و محزون، اميدش در ته فرداست...زني را مي شناسم من،که مي گويد پشيمان است، چرا دل را به او بسته، کجا او لايق آنست... زني هم زير لب گويد، گريزانم از اين خانه، ولي از خود چنين پرسد،چه کس موهاي طفلم را، پس از من مي زند شانه؟.. زني با تار تنهايي، لباس تور مي بافد، زني در کنج تاريکي، نماز نور مي خواند...زني را مي شناسم من،که مي ميرد ز يک تحقير،ولي آواز مي خواند،که اين است بازي تقدير... زني با فقر مي سازد، زني با اشک مي خوابد، زني با حسرت و حيرت،گناهش را نمي داند... زني واريس پايش را، زني درد نهانش را، ز مردم مي کند مخفي، که يک باره نگويندش، چه بد بختي چه بد بختي... زني را مي شناسم من، که شعرش، بوي غم دارد، ولي مي خندد و گويد، که دنيا پيچ و خم دارد..زني مي ترسد از رفتن که او شمعي ست در خانه، اگر بيرون رود از در، چه تاريک است اين خانه...زني را مي شناسم من،که رنگ دامنش زرد است،شب و روزش شده گريه،که او نازاي پردرد است...زني را مي شناسم من،که ناي رفتنش رفته،قدم هايش همه خسته،دلش در زير پاهايش،زند فرياد که بسه... زني در کار چون مرد است، به دستش تاول درد است، ز بس که رنج و غم دارد، فراموشش شده ديگر، جنيني در شکم دارد...شخصا از خداوند مهربان مسئلت دارم آقایون عضو نی نی سایت رو عاقل و از اینجا بیرون کنه😒