سلام
تو یه محل بودیم من از قبل دیدمش ولی اون نه مادرش منو دید به مادرم گفته بود دخترت قصد ازدواج نداره مامانمم گفته بود نمیدونم بعد از یه مدت طولانی اومدن خواستگاریم منم ناراضی بودم تو فکر همون پسر بودم که وقتی اومدن داخل دیدم همونیه که چند وقته خوابو ازم گرفته من بله دادم ولی بابام مخالفت کرد مادرشوهرمم لج کرد گفت نمیخوایم ولی ما دیگه کوتاه نیومدیم تا موقعی که بهم رسیدیم