شوهرم باز امشبم بحثو کشوند تااونجا که تو رو هیچ کس دوست نداره و نمیخواد تو جمع تنهایی و ....
میدونه فامیلای خودم و خودش بخاطر حسادتی که دارن نمیان سمتم وگرنه من همیشه بااینکه با نیش کنایه حرف زدن چه تو روم چه پشتم مودبانه رفتار کردم
باز میگه تقصیر توعه و چون زناشون چشم دیدنمو ندارن اینم انگار منو نمیخواد ...
اعصابم خورد شد گفتم خودمو بندازم زیر دست پاشون که بخوان چی میخوای از جونم ولم کن نمیخوای میرم اومدم بیرون از خونه اما نمیخوام برم خونه مامانمینا ...موندم تو کوچه