تو کارگاه داشتیم کار میکردیم
سقف حیاطمون ایرانیت پلاستیکیه
ساختمون بغلی نیم سازه داره چهار پنج طبقه میسازه
همه تو کارگاه مشغول کار
یهو یه چیزی با صدای بلند وحشتناک گفت بوممممم😱😥
همه ترسیدن
ترسیدن ها
خیلی صدا وحشتناک بود😱
همه رفتن زیر میزا پناهگاه سنگر گرفتن
همه میگفتن
خدایا زدن
موشک زدن
ریز پرنده بود
خدایا😭
رفتم تو حیاط ...
فکر کنید چی دیدم😑
کارگر بی دستو پا ورقه آهنی سنگین از طبقه پنجم ول کرده بود
پنج طبقه سقوط کرده خورده به سقف پلاستیکی حیاط ما😑