دلم پیخادسرمو بزارم زمین ازینکه اینقدضعیفم که باهمه اینابازم اندازه جونم دوسش دارم واقعا نمیتونم بدونش زندگی کنم شرایط جداشدنم ندارم دوتا بچه کوچیکم دارم ولی خستم بریدم ازینکه براش مهم نیستم ازینکه اصلا منو نمیبینه واقعا بده برسی به یجایی که چاره ای نداشته باشی ودرعوض بشنوی که تواخلاقت بده یعنی اینقد بدم واقعا یکی دیه بود هیش مشکلی نداشت خونه مابامادرشوهرم تویه ساختمون ولی شوهرم ازاول روپای خودش بود خونرو هم خودش اینجاساخت چون زمینشوخریده بود منم اون موقع هاکه اینجاروخرید دوست بودیم وبچه فک نمیکردم باعث اینقد مشکل بشه شاید باورتون نشه یه کیلو گوجه هم که میخاد بخره قبلش اول میره پایین اونام میگن کجا میخای بری همه چیو براشون میگه میگم خب چرا میگی میگه خب میپرسن میگم خب چرا میری میگه یعنی به خانوادم سرنزنم خدایا چیکار کنم کاش واقعا میدون من ضعیف خاک برسربااین آدم مغرور چیکار کنم بعد بعضیا میگن خوشی زده زیر دلت یعنی فقط چون یکم درامدش بدنیست تازه اونم متوسط من باید هیچی نگم نه جایی باهم میری نه تفریحی نه مسافرتی همه وقتش سرکار وقت آزادشم پیش خانوادش دیشب یه موضوعی بود یچیز کوچیک گفتم بخره بعد گفتم میشه به خانوادت نگی این اصلا چیز مهمی نیست ولی باعث دخالت مییشه لطفا نگو بعدامروز فهمیدم صبح رفته بهشون گفت بعد رفته بیرون شما فک کنید من چه حالی دارم اومد خونه گفتم چرا گفتی خندید ومسخره بازی درآورد منم عصابم خورد شد دعوامون شد یهوگفت اصلا میرم سرکار بعد کلی مدت پیتزا درست کرده بودم بریم بیرون بخوریم هرچی گفتم بریم بیرون رفت سرکار قلبم دیگه کارش ازشکستن گذشت خورد وخمیره
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اگر از اول این مشکل رو داشت که اساسی هست باید همون موقع حلش میکردی چون استقلال توی زندکی مشترک خیلی مهمه. همسر شما عملا از خانوادهش جدا نشده و استقلالی نداره از طرف دیگه نیازی هم بهش نمیبینه. ولی حالا شما یکی نه که دو تا بچه داری پس فعلا به گزینه جدایی فکر نکن راضیش کن برید مشاوره اون هم در صورتی تغییر میکنه که خودش بخواد