پسره بخاطر اون بچه هه با مادرش ازدواج میکنه و بلاخره وقتی تنها میشن بهش تجاوز میکنه [بر اساس واقعیت] و دختره شرط میذاره که اگ بری و دیگه هیچوقت پیدات نشه منم به هیچکس هیچی نمیگم
چندین سال بعد وقتی دختره نوجون میشه زنگ میزنه بهش و میگه مامانم سرطان گرفته
اونم میره بیمارستان دیدنشون ، و دست اخر دختره میگه عمو من فقط ۷ سالم بود
اونم گف من مریضم عمو 🥺(بعدشم کارت دکتری که برای درمان میرفت پیشش رو نشونش داد و رفت)