دیروز برا مصاحبه فرهنگیان رفته بودیم پدرم ادم نسبتا پولداری حساب میشه صبح حالش بد بود نمیتونست منو ببره مامانم بزور منو با اتوبوس برد راهو گم کردیم دیرم رسیدیم بعد ک رسیدم خونه پدرم میگه تو بی عرضه و دست و پا چلفتی هستی نتونستی راهو پیدا کنی توِ خنگ میخوای معلمم بشی وای به حال بچهایی که زیر دست تو هستن به میخنده بهم
در صورتی که من همیشه نمراتم بالای ۱۸ هست امروز خواستم برم برا گواهینامه ثبت نام کنم مادرم گفت بیا با هم بریم مادرم چادریه بعد اونجا من یه شال پوشیده بودم با یه مانتو مشکی تا زانوم
زنه گفتش باید مقنعه میاوردی حالا اشکال نداره چون نمیدونستی با شال حجاب کن عکس بگیر کلی مادرم جلوی مردم مسخرم کرد میگه این دختر ابله من سیده اینجوری لباس میپوشه باباش باید بزنتش ادم شه داداشش انقد خوبه در صورتی که داداشم ۹ سال داشت تجدیدی ریاضی میداد میگه باید لباساشو بسوزونم بزور مقنعه گرفته از خانومه میگه سر کن اصلا مقنعه اندازم نبود درست سرم نمیرفت می افتاد میگه خیلی بچم دست و پا چلفتیه نمیدونم چیکارش کنم من نباشم نمیتونه هیچکاری کنه منم با گریه اومدم خونه حالا اومده موهای منو میکشه میگه تو همه جا ابرومو میبری
کاش فقط بمیرم لطفا تا اخر بخونید یه راهکاری بدید خسته شدم ۱۸ سالمه وسط ابروهامو تمیز کردم کلی فحشم داد🫠