وای خدا این موقع شب نمیدونم این چی بود ذهنمو مشغول کرد
شوهر نامرد من قبل اینکه اون خیانت بزرگو بهم بکنه اصلا بهم پول زیادی نمیداد دستم باشه نمیزاشت برا خودم خیلی خرج کنم اما برا خودش چرا خییییلی ولخرجی میکرد
بعد دقیقا سال ۱۴۰۲ پاییزش اومد یکی از کارتاشو که بیشتر پولش رو اون واریز میشد داد دستم گفت از این به بعد دستت باشه
بعد میگفت برو برا گواهینامه ثبت نام کن
برو هرچی میخوای بخر
بعد من یه گوشی داشتم که کلش ۹ ماه بود خریده بودم یهو یه مدل گوشی جدیدتر که اومده بود گفتم چقد خفنه این گوشی دیدم شب اومد همون گوشیو برام خریده بود🙄
خلاصه یهویی تغییر کرده بود
و چه تغیری!!! در کل زیاد با من مچ نبود دوسم نداشت خیلی ولی ایندفعه واقعا واقعا سرد شده بود اصلا نسبت بهم هیچ حسی نداشت اصلا کاملا معلوم بود یا چیزیش شده
بعد یه هفته متوجه شدم با ی زن مطلقه وارد رابطه شده💔
حتی تا اون روزا اصلا اجازه نمیداد پشت ماشینش بشینم میگفت این ماشین چون گرونه یک خش برداره خیلی باید هزینه کنم براش
اما اون روزا به زور منو مینشوند پشت فرمون بلد بودم ها اما خیلی ابتدایی!!!
اینم میدونید برا چی؟ چون ماشینشو میداده دست اون جن ده
انقد حرص میخورم هرشب و هر روز به روز خودمو کنترل میکنم گریه نکنم
هر لحظه دلم میخواد برم بزنم تو گوشش محکم دوس دارم بهش سم بدم
اما نمیشه
نمیشه
زورم بهش نمیرسه وگرنه میدونستم چکارش کنم