من چون امروز حال نداشتم و خواهرم خیلی اصرار کرد بریم بیرون بدون هیچ آرایشی و خیلی کال و رنگ پریده رفتن بیرون یه لباس ساده هم پوشیدم .
بعد داشتم از کنار یه زن و شوهر رد می شدم سرشون تو گوشی بودی یهو که سرشون رو آوردن بالا یه لحظه منو نگاه کردن به هم نگاه کردن و خیلی یهویی زدن زیر خنده بعد که داشتم از کنارشون رد می شدم مرده بلند گفت شبیه مصطفی است و دوباره خندیدن .
ملت چقدر بی شعور شدن