مادرشوهرم پنج ماه پیش رفت مرکز استان دندون گذاشت ولی شکست بهش گفتن بیا ترمیم کن تو این تایم شوهرم بارها رفته همون شهر برای انجام کاری ولی مادرشوهرم هی بهونه اورد نرفت باهاش
منتظره که من برنامه بریزم بخام باشوهرم برم تفریح باهامون بیاد. یه اخلاق داره که به گردشای دونفرمون حسادت میکنه متاسفانه نمیدونم چیکار کنم پنج ماه هست نرفته
بحث پول و یا تنهایی یا اینکه میخاد مزاحم کار شوهرمم بشه نیست