جاریم زایمان کرده.
ما پیشش بودیم.
یعنی من و جاری دیگم.
بعد برگشته جاریم میگه مهسا یجوری نگاه بچه میکنه امشب میره به فکر میشه.
منم گفتم خب بچه دوست دارم تو دوست نداری..
اونم ساکت شد.
بعدش متوجه شدم منظور حرفش اینه ک از روی حسادت دارم نگاه میکنم.کاش جواب بهتری میدادم.
شما بودی چی میگفتی؟
جاریم اومده ک مادرشوهرم نگه داریش کنه.
فک کم روز اول بهش گفته ک کی میخای بری.
یا دیشب گفت بچه تو من نگه میدارم تو برو ظرف ها رو بشور.
نگاه من به بچه جاریم دوچرخه بردم این جاریم میگه برا بچم چرا دوچرخه ندادی پول دادی
یا ب مادرشوهرم گفته هر چی برا بچش میخری برا دخترم بخر
مادرشوهرم یه کمد گرفت جرات نکرد بهش بگه
اینم بگم یبار شوهرم گوشیش و ب بچش نداد برگشت گفت اینجوری هستین ک خدا بهتون چیزی نمیده.
من دو تا سقط داشتم