یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
ما در حال درمان هستیم برا بچه ی دوم.البته فقط من.حدود ۲ سال تلاش کردم که راضیش کنم برم ازمایش.وقتی رفت معلوم شد dfi بالاس.یه دکتری رفت نمیدونم چرا گفت مشکلی نیس.در صورتیکه دکتر من میگه خوب نیس.حالا ۳ هفته س دکتر من براش دارو داده نمیره بگیره.سکوت کردم ببینم خودش احساس مسئولیت میکنه بره دارو رو بخره.دیدم نه.بیخیال بیخیال.حالا میگه چرا سکوت کردی.از این عصبانیه
قبل ازدواج اگه دوست بودید هی گفتی بیا خواستگاری یا توی دوران نامزدی یا عقد خیلی ذوق زده بودی
نه ازدواجمون سنتی بود.من نمیگم سطح بالام ولی میتونستم بهتر از این ازدواج کنم.اما چون یه بار دوران عقد جدا شدم متاسفانه ازدواجم سخت شد.هیچ ذوقی هم نداشتم.همه چیز خوب بود ولی در حد ذوق نبود
ببین به نظر من که این حرفش تز روی یک فکری بوده که قبلا توی ذهنش شکل گرفته ، یعنی احساس میکنه یا داری به کس دیگه ای توجه میکنی یا بهش کم محل شوی نسبت به اوایل ازدواج حتی به قدر کوچک ، بعد توی دعوا یا بحثی عصبانی شده و این فکرش رو یجوری گفته که توهم احساس بدی بگیری حداقل همونجور که خودش گرفته ، مشکل پیدا کن و درستش کن ، نه میخواسته تحقیر کنه (نه حداقل به اون شیوه رایج ، میخواسته تلافی کنه یجورایی چون احساس زخم کرده از سمت تو .)نه قصد استفاده این کلمات رو داشته (شایدم داشته ولی از غمش بوده ) بپرس توی یه شرایط خب ازش و بگو مشکل چیه ؟ سعی کن فضا گرم صمیمی باشه که بهت اعتماد کنه ، اگه هم گفت بهم کن توجهی نگو برو بابا من خوبم اینا ، تاییدش کن چون اونجوری احساس میکنه غرورش رو زیر پاهاش له کرده و اینو گفته و تو کم اهمیت بودی و احساسات اونو در سطح بچه گانه دیدی .