میخواستم برم دکتر بعد یک دو هفته تاخیر چون همسرم درگیر ماشین و اینا بود وقت نمیشد منو ببره امروز میخواست بره باشگاه گفتم سر راهش منم برسونه آرایش کردم آماده شدم موقع رفتن میگه توهم همش روزایی انتخاب میکنی که سخته و من نیستم و با مامانت برو من بدم میاد تنهایی بری. میخواستم زنگ مامانم بزنم با اون برم، باز همسرم میگه نه زنگ نزن اصلا بیا تنها برو و طعنه میزنه منم دیگه نرفتم قرار شد فردا با خودش برم انگار بچه دو ساله ام حالم از این همه محدودیت خیلی بده