سه تا دختر دایی دارم خونشون پایین محله ماست و همساین برا همون باهم رفت و آمد دارن و تا جایی که میدونیم این تایم هم میشینن دم در خونشون باهم حرف میزنن صبح ها خیلی یکیشون آرایش میکنن بعد از ظهر ها باهم میرقصن ( یکیش ۲۰سالشه دوتا دیگش هم۱۷ خودمم۱۸) بچه که بودم خانوادم نذاشت باهاشون بگردم چون اینجوری بود که یه اکیپ دختر بودن و درمورد پسر اینا حرف میزدن بعد منم تو خونه اومدم گفتم نذاشتن باهاشون بگردم که یاد میگیرم و بعد اون بافیلم و اینا سرگرمم کردن ۱۲تا۱۴سالگیم هم بخاطر یه مشکلی افسردگی شدید گرفتم و بعدشم که یه سال برا تیزهوشان خوندم(قبول نشدم) و بعدش هم نشستم تا امروز برا کنکور خوندم و میخونم ( یه ماه دیگه میشه ۴سال )بعد الان که رفتم روبیکا (بخاطر نت ملی جزوه و فیلم های درسی رو از اونجا اوکی میکنم)خیلی پیام میدن ولی اصلااااااا از نظر عقاید اینا یکی نیستیم که حرف بزنیم بخدا خیلی اذیت میشم خیلی خیلی زیاد اینجوریه که اون بزرگه ۲۰ساله درس رو ول کرد نصفه که میرم آرایشگاه بعد اونم نرفت الآنم حرفش اینه من نه درس میخونم نه سرکار میرم نه شوهر میکنم میخوام خونه بابام تا آخر عمرم بمونم بابام هم خرجمو بده بعد وقتی من از درس اینا میگم مسخرم میکنه یا اون یکی ۱۷ساله رفته بینیشو عمل کرده ژل تزریق کرده برا اندامش قرص میخوره کلا خیلی خیلی عوض شده بعد اونم حرفش اینه آدم باید شوهر کنه و شوهرشو راضی نگه داره🙄بعد وقتی پیامشون رو جواب نمیدم یا نمیرم خونشون در میارن که نازنین خودشو میگیره درحالیکه نه بخدا نمیگیرم فقط رفتارامون متفاوته
بنظرتون جدی مشکل از منه؟