2777
2789

گور پدرشون بهتر جاری چه عنی هست که نگرانشونی تو هم سرد شو فاصله بگیر کلا 

دوستای قشنگم این کاربریم رو برای همیشه میبندم امیدوارم روزهای شادی پیش روتون باشه پر از خنده و موفقیت و شادی 😍 هرمشکلی داشتید اول با توکل به خدا دوم با تلاش و سوم با دعا حلش کنید 💚

خب بهتر

از سگ کمتر کمتر کمتر اگر بیام نی نی سایت هرموقع دیدین با تاکید بهم بگیدد🔨غمگین ترین تصمیم مهاجرت بود ک خیلی طول کشید تا بپذیرم و برم دنبالش،ولی الان بابت اون تصمیم غمگین طولانی خوشحالترین و شکرگذارترینم،خوشحالم ک در کنار اصیلترین دیندارترین غیورترین فرزندان کوروش💔 نخواهم زیست *امروز دلم خواست بنویسم نزدیک ب پانزده ساله منتظرم امروز ک روزها را شمردم دلم ب حال خودم سوخت پونزده ساااال هرشب انتظار و دعا و نذر و نیاز و شکست ...دعام کنید حتی الانم با ناامیدی و خستگی نوشتم دعام کنید یعنی تموم میشه این انتظار یا اینکه من تموم میشم؟

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خب بهتر

والا همینو بکنه بهانه کلا فاصله بگیره

دوستای قشنگم این کاربریم رو برای همیشه میبندم امیدوارم روزهای شادی پیش روتون باشه پر از خنده و موفقیت و شادی 😍 هرمشکلی داشتید اول با توکل به خدا دوم با تلاش و سوم با دعا حلش کنید 💚

خلاصه منم محلش نزاشتم اون اصلا با من حرف نزد چون جاری بزرگم نبود


از اسم کاربریت حس خوب و مثبت گرفتم 

ایشالا سری بعد اومدم سایت خبری که دلم میخواد رو تاپیک زده باشی 🙏🏻♥️

جاری بزرگمم بچش ت‌و کوچع هی گفت بمونیم اینا شوهرش رفت اینا موندن تو کوچه ماهم سوار ماشین شدیم اومدیم نفهمیدم موندن یا نه منم روی بد نشون دادم مادرشوهرم دست و پاشو گم کرده بود میگفت چیشده میموندین دیگه گفتم حوصله ندارم به اصرار یه جعبه زذدآلو داد بهم ببر برا خونه بابات من اصلااااا چند بار گفتم نمیخوام خودشون دارن اونم گفت مال باغ شوهر خودته ببر دیگه با اصرار و احترام خلاصه من اومدم و اونا موندن

بد من به شوهرم شب گفتم نمونیم پاشو بریم خونمون موقع خواب هرچیمادرشوهرم اصرار کرد نموندم هیچکدوم از جاریامم نگفتن بمون ولی جاری وسطیم هی به جاری بزرگم میگفت شب بمون اینجا به دختر جاریم میگفت مامانتو راضی کن بمونین اینجا جاری بزرگمم گفت نه حتی تا کوچهرفت اینم رفت از بالکن آویزونشد نرو بیا بمون در این حدهااا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   moeinipoor  |  12 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  12 ساعت پیش