شوهرم برای خانمی کارمیکرد خانمه ازشوهرم کوچکتره اما از لحاظ قیافه شاید واقعا اونی نباشه ک شوهرم منوبخاطرش ول کنه این از قیافه
خانمه مریضه یعنی طبق گعته خودشون فشارودیسک و ....کلاتوجوونی پیر شده
قبلا ب رابطشون حساس نبودم میگفت مثل خواهروبرادریم خودمم چندبارباهاشون بیرون رفتم دیدم بله واقعا رابطه خاصی نیست فقط چون خانم خیلی تنهاس باهم دردودل میکنن و راهنمایی میگیرن و حس بدی از رابطشون نگرفتم حس مثلا رابطه خواهروبرادری بود
تااینکه خانم قصد داشت شهری دیگه بره دکتر ازهمسرم خواست باهاش بره ک البته نرفتن ولی من بددل شدم
یبارم فهمیدم باهم م.ش.رو.ب خوردن ک شوهرم زیربارنرفت ک بااون خورده امامن مطمئنم باهم خوردن ولی گفت فقط خوردیم و حرف زدیم ولی دوباره بعدزد زیرش
تااینکه یباردعوامون شد ومن خونه راهش ندادم بعداگفت رفتم خونه اون خانم منم بحث کردم گفت بابااون تواتاقش خوابید من توسالن
امابعدازد زیرش ک ن خونه دوستم رفتم
و من قصد جدایی داشتم و بالاخره ب شرطی ک بااین خانم در ارتباط نباشه آشتی کردیم
اما الان چندروزه دوباره همون حس و دارم و نوددرصد احتمال میدم دوباره باهم درارتباطن
همیشه شوهرم میگفت من ب خاطر پولی ک بهم میده باهاش درارتباطم چون کاراون خانم یه کاردوم محسوب میشد ک شوهرم بعداز کارش باهاش درارتباط بود
شمابودید بددل میشدید و شکاک یانه میذاشتید باهم درارتباط باشن؟؟؟؟