مادرش جدا شده پدرش معتاد و کمپ ترک اعتیاد تازه اومدن این محله پدربزرگش نظامی بازنشسته اس وضع مالی خوبی دارن این نیست بگیم ندارن خونه مال خودشون یه دو واحدی بچه گفته بود همه همسن و سالام دوچرخه دارن ۱۳ ۱۴ سالشه پسر اینام گفتن نه و ما نداریم اونم بحث کرد باهاشون بعد پدربزرگش کتکش زد خیلی دلم واسش سوخت 🥲حس میکنم بچه خیلی تحت فشار همیشه همش دم در میشینه مدرسه هم نمیره هیچکس هم پیگیرش نیست من لازانیا درست کردم اون روز یه قاچ بهش دادم مادربزرگش بهم گفت دیگه به نوه ام چیزی نده شوهرمم گفت چرا انقدر همیشه ناراحت مردمی دخالت نکن امروز انقدر ناراحت شدم میخواستم برم پایین شوهرم نذاشت بچه خیلی گناه داره