امروز مرکز استانمون کار داشتیم صبح زود بیدار شدیم ۶ صبح،دخترمم ده سالشه شب دیرووقت هابیده بود تو ماشین گرفت خابید، راه استانمون هم بی نهایت شیب و پر پیج خم افتضاح یعنی معروفه تو ایران، اینم سرشو گذاشت رو صندلی ماشین نیمه دراز خابید یعنی بالش نداشت، همیشه میریم حالت تهوع بهش دست میده بخاطر راه بدمون
خلاصه اونحا بیدار شد باباش نون تازع گرف با پنیری که از خونه برده بودم چند لقمه خورد، حالشم خوب بود معمولی بود، بعدش رفتیم بازار سنتی اونجا که از اون بازار قدیمی ها میشه سرپوشیده، اونجا یکم گشتیم گفتش حالم خوب نیست شکمم درد داره من فک کردم الکی میگه چون سابقه داره
خلاصه یکم گذشت دیدیم رنگش شد مثل گچ لباش سفید باباش بغلش گرفت سرگیجه داشت از بازار فرار کردیم بیرون نشوندیم جلوی یه مغازه فوری یه شکلات یکی از فروشنده ها گذاشت دهنش یکی ابمیوه اورد یعنی همین که شکلات رفت دهنش دخترم آنی خوبه خوب شد شکلاتم نخورد گفت بدمزس انداختش ابمیوه هم بعدش یکم خورد، دیگه دخترم خوبه خوب شد من فوری بردمش دکتر اونحا معاینه اش کرد گفت حالش خوبه قندشم با این تست سریع ها گرفت گفت خوبه ۱۰۸ بود بعد خوردن صبحانه و ابمیوه بزرگ و شکلات و زردالو
خلاصه یه ازمایش گفت بده گفت موردی نداره نگران نشو احتمالا بخاطر راه بدتون اینجور شده گفت منم دوبار اومدم شهرتون راهتون حال منو بد کرده
ولی خب دخترم اصلااااا سابقه اینجور چیزا نداشت سالمه سالم بودش فقط دو سال پیش کمخونی داشت که دارو دادم و چکاپ دادم پاییز همه چیش خوب بود
اصلا یه لحظه زبونممممممم لال انگار از دست داشت میرف
چیکارکنم تو روخدااااا یعنی چرا اینجور شده یعنی بخاطر کمبود خاب و مسیر بد بوده اصلا چرا اینجور شد حالا به این موقعیتش افت فشار. میگن یا افت قند