بعدازظهر زنداداشم زنگ زد واسه یه تومن گفتم ندارم گفت از شوهرت بگیر قول میدم تا اخر ماه پس بدم گفتم باشه حالا بزار شوهرم بیاد باهاش حرف میزنم(هر چند با داداشم یاد گرفتن و کار هر روزشونه به اسم قرض میبرن و پس نمیدن) شب شوهرم برگشت به زنداداشم زنگ زدم به طرز مشکوکی حرف میزد گفنم پول جور نشد ؟واسه چی میخوای؟گفت واجبه حس کردم داداشم پیششه نخواست اون بفهمه یه جوری با خنده و احوالپرسی سر و ته قضیه رو هم اورد و سریع قطع کرد نمیدونم چرا به شک افتادم .. بنظرتون چیکار کنم؟؟