باز با خودم گفتم اشکال نداره مهمون آقا هستن و زائر، گفتم یا امان رضا خودمو بهت سپردم،
خلاصه اینا میرفتن بیرون و دور میزدن میومدن خونه کنار من،زنش هم اصلا دست چیزی نمیزد و میخورد و میرفت، بعد هی بهم میگفت اصلا بهت نمیاد باردار باشی بسکه فرزی😒
چند روز همچنان بودن و من پذیرایی میکردم، گیر داده بودن بیاین با ما برگردیم شمال، حالا هم من هم همسرم از نیتشون با خبر بودیم ک نخوان پول برگشت بدن و رایگان و راحت براشون تموم بشه،، ماهم گفتیم نه ما میخوایم بریم جنوب😂
دیگه تو این چند روز من با خودم فکر کردم اینا اصلا براشون مهم نیست ک کرونا هست و ترسی از،بیماری ندارن، اما وقتی بلیط گرفتن میخواستن برن دیدم زنه بشوهرش گفت ک ب مامانم گفتم نیاد ترمینال دنبالمون کروناس خطرناکه ماهم سفر بودیم تا چند روز نیا خونمون یک وقت ناقل نباشیم
آقا تا من اینو شنیدم انگار دیگ آب داغ رو سرم ریختن ک ای خدا لعنتت کنه زنیکه احمق ،تو چطور پاشدی ندیده و نشناخته یا اتوبوس اومدی خونه یک زن باردار خوردی و خوابیدی و اصلا ب فکر نبودی ک خطرناکه حالا برای مامانت خطرناک شد؟!!! گفتم ای الهی کل خاندان کرونا بگیرید 😡😡😡