برادر شوهرم ۱۲ سالشه الان اومده خونه ما
بعد برداشت گفت که با آرمان(شوهرم) یوار ماشین بودیم ی دختره هی نگاش نیکرد چشمک میزد ارمان هم برداشت بمن گفت حیف زن دارم وگرنه میگا....دمت
خیلی ناراحت شدم
حالا ک اینطوره قرار بود دوستم با دوتا پسر بره باغ عرق بخورن گف بیا باهم بریم نیای منم نمیرم من ب شوهرم گفتم اینطوری گفته گف نه اینا حالا ک اینطوره منم باهاشون میرم باغ عرقم میخورم ک دیگ گه بخوره زیر زیرکی ازین کارا بکنه بعد فازاشو برامن بیاره
اما بهش نمیگم ک داداشت اینجوری گفته ک دعواش نکنه ک دیگه چیزی بم نگه