خسته شدم دیگه خیلی به هم صحبتی احتیاج دارم😢ازاول بخام بگم خیلی میشه .. ولی دیگه دارم تو این خانواده مضخرف نابودمیشم حالم ازخونه زندگیمون بهم میخوره کاش یه آدم بدردبخوربابام بود اینقدعذاب نمیکشیدیم پارسال دیپلم گرفتم بادرس خوندن ک کلن مخالفه نه میزاره برم دانشگاه نه میزاره پامو ازخونه بزارم بیرون نه بهم پول میده داره همش واسه اینواون خرج میکنه ولی بما که میرسه هیچی نداره😭جرئت نداریم یدیقه بریم بیرون اوندفعه باچنتاازدوستام رفتیم پارک ک چنتاکوچه باخونمون فاصله داشت پیام داده بروخونه پارک پره پسره واقعن خستم کرده دیگه بعدازدیپلمم باهزارتابدبختی رفتم تویه فروشگا۶ماه سرکاربودم اینمدت خونموکرد توشیشه ک باید کافینت بزنیم منم یماه بابدبختی صبحابلندشدم رفتم پیشع یه خانومی آموزش دیدم دیگه بهم گف نیا ینی خابوآرامشوازمن گرفته بود آخرسر دیدم همش گیرمیده نمیخادبری سرکار الکی الکی منو ازکاربیکارکرد الان یماهه توخونه بیکارم دارم روانی میشم..چنتاآگهی کار تو کافینت پیداکردم هرجامیریم میگه اینامردن بایدحتمن زن توشون باشه تابزارم بری سرکارعاخه من زن ازکجابیارم😭😭😭آخرین شبی ک کارمیرفتم اومد فروشگاه پسرنظافتچی نشسته بودروصندلی بغل غرفه من به این بهونه ک توداشتی بااین لاس میزدیو چرااینجانشسته بوداین پسره دیگه نزاشت من برم سرکار😭😭گفتم حدقل شوهرکنم ازاین جهنم دره برم بعدعمری چنتاخاستگار داشتم یکی ازماخوشش اومده بود هرچندتاشونم خداوکیلی پسرای خوبی بودن ازهرلحاظ حتی نزاشت اینابیان خونمون ماهمدیگرو ببینیم هرکی میاد الکی الکی ردش میکنه میگه بایدحتمن همینجاور دل خودم شوهرکنی هرکیم ندونه فک میکنه منو دوس داره ولی قصدش فقط اذیت کردنه منه 😭