مادربزرگم از یه خانواده ی خیلی خوووب بوده،نوزده سالگی با یه کردی ازدواج میکنه هم سطح خودش ولی بعد معلوم میشه مرده روانی بوده،روی قران حلوی مادربزرگم ادرار میکرده،فحش میداده و حتی اینقدر زدتش که زودرس زایمان کرده و بچه مرده ب دنیا اومده😔طلا گرفت،اومد تهران ،لیسانس گرفت،معلم شد و با پدر بزرگم که همسن خودش بود ولی تحصیلاتش در حد سیکل بود ازدواحکرد،خونه و لوازم خونه و همه چی از مادربزرگم بود
ولی اونم خیلی نامرد بود،مرتب اذیتش میکرد که باید بری برام خواستکاری و زن بگیری و ....تا مادربزرگم توی ۴۵ سالگی با سه تا بچه سکته یدقلبی میکنه،قلبش نارسا میشه و سه چهار سال بعدم فوت میکنه،وقتی بچه ی بزرگش ۱۲ سالش بوده و کوچیکه۷ سال