من برای یه رشته ای و هنری درس میخوندم متاسفانه یهو مریض شدم یکی دو بار عمل کردم و بچه های اون کلاس کلی مسخره ام میکردن تحقیرم میکردن که تو ک اینطوری هستی و بعضی وقتا فقط میایی نیا کلا با حالت خیلی بدی میگفتنا
بدی داستان اینجا بود ک یکی از استادا و طراح های سوال بابای خودم بود و آخرین امتحانا رو ۴ روز فقط میخوندم چون بابام معتقد بود من سوالا رو به هیچ کس نمیدم حتی بچه خودم
خلاصه من با اینکه زیاد نرفته بودم کلاس ۴ تا آزمون رو با بالاترین نمره قبول شدم جوری که از اون ۴۰ و خورده ای نفر فقط ۱۰ نفر قبول شد و نفر دوم من بودم متوجه شدم باز گفتن دردش چیه خب پدرش بهش سوالا رو داده من ک این حرفا رو میگفتن سکوت میکردم ولی واقعا متاسفم براشون🥲سعی کنید دل نشکنید