2777
2789


تمام جهان سیاه شد، تمام رؤیاها خاموش…  

الهه حسین‌نژاد فقط یک دختر نبود، فرشته‌ای بود با هزار آرزو، با لبخندی ساده و دل پاک. اما در چشم برهم‌زدنی، محبت و آرامشش زیر سایه شومی و بی‌رحمی گم شد. او فقط یک گوشی در دست داشت… و برای همین، به دور از خانه و آغوش گرم مادر، روی آسفالت خیس و سرد، جان داد.


چه طعمی دارد اشک‌های مادری که دخترش را دیگر در آغوش نمی‌گیرد؟ چه دردی دارد چشم‌هایی که هرگز به انتظار دیدن عزیزشان، بسته نمی‌شوند؟ قلب یک پدر، با آن ضربه‌ها برای همیشه شکست؛ خانه‌ای خاموش شد، آسمانی تیره‌تر از همیشه.


الهه را به خاطر چه بردند؟ به خاطر ذره‌ای طمع، به خاطر گوشی‌ای که حتی ارزشِ لحظه‌ای زندگی او را نداشت…  

این جهان چرا این‌قدر بی‌رحم شد؟ چرا باید کسی که پر از زندگی بود، قربانی ناامنی و وحشی‌گری شود؟ چرا دستان پاک الهه، بی‌دفاع، خونین و سرد ماند؟


امروز رشته امیدی پاره شد و ما فقط با اشک، حسرت و نفرت نسبت به این بی‌عدالتی، به عکسی خیره می‌شویم که حالا تنها یادگار الهه است.  

روحت آرام الهه… کاش دنیا تو را این‌گونه نمی‌گرفت، کاش سرنوشت کمی مهربان‌تر بود.  

اما تو همیشه در قلب مادرت، در بغض پدرت، در خاطره همه ما، زنده خواهی بود؛ مثل شمعی خاموش، اما با نوری که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود...🖤

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792