از صب اول وقت صابخونه اومده میگه قراردادت تا سه ماه دیگه اس . تا اون موقع زوری بت نیست اما بعد اون پاشو پسرعموم میخاد بیاد بشینه
اونوقت من انقد به خونه اش رسیدم و تمیزش کردم که حد نداره
میگه برو طبقه بالا بشین
طبقه بالا آفتاب مستقیم به ساختمون میخوره و هرچی تابستون کولر کار کنه فایده نداره انگار کوره است . اونم توی گرمای جنوب
راستش انقد داغون بودم زنگ زدم شوهر سابقم که توی استان دیگه زندگی میکنه
گفت برات کار پیدا میکنم بیا اینجا
بنظرتون چکار کنم
همکارم میگه بمون ولی من انقد حالم داغونه زیر بار نمیتونم برم
چون من هنوز یکسال نشده از طبقه بالا اومدم طبقه پایین دوباره بم میگه برو بالا
انگار که من مترسکم