توروخدا کمکم کنین
یکی از همکارام خواستگارمه تاپیکای قبل هست توضیحش
مستقیما بهشون گفتم نه
ولی دائم پیام میدن دائم جلو راهم سبز میشن و میخوان ک دوباره فکر کنم یا نظرم عوض شه .خیلی هم محترمانه.
من خیلی جدی نظرمو بهشون گفتم
امروزم یکی از همکارای دیگه ام اومدن باهام حرف زدن و گفتن که از علاقه ایشون به من خبردارن این قضیه مال خیلی وقت پیشه و بهتره فک کنم و فلان و بهمان
من قصدازدواج ندارم این اقاهم واقعا کیس ایده الین
متوجه علاقه اشون هم هستم
اما ...
دیگه نمیدونم باچه لحنی باهاشون حرف بزنم
به گفته خودشون حدود دوسال پیش ک برادرم هنوز مهاجرت نکرده بودن و همین بیمارستان بودن و من تازه مشغول به کارشدم ایشون از برادرم خواهش کردن ک بیان برای خواستگاری ولی برادرم به ایشون گفتن که قراره ازدواج کنم .نامزد نه ولی تصمیم ازدواج بایکی از آشناهارو داشتیم ک به تفاهم نرسیدیم .
بعدم دیگه داداشم مهاجرت کردن واین اقا تمام این مدت فکر کردن ک من نامزد دارم و جلو نیومدن تا ۷.۸ماه پیش ک دوباره پیگیر شدنو...
چندهفته پیش خودم فهمیدم و باخودم حرف زدن وباقی ماجرا
یه حس عذاب وجدان لعنتی هم افتاده بجونم باحرفاش