سلام. خانما من جوگیر شدم و ب خواست خودمون بخاطر سن و تنها نبودن پسرم و باهم بزرگ شدن بچه ها، بچه دومو موقعی که اولی ۱۹ ماهه شد باردار شدم .الان سه ماه و نیمم . ب شدت خسته و سردرد . دلم میخواد بخوابم . حوصله پسرمو ندارم . نمیتونم بغلش کنم ، دیگران جایی منو میبینن با ترحم نگام میکنن . خونه همش پاشیده بزور بتونم غذا بذارم و ظرف بشویم . کسی کمکم نمیکنه فقط گاهی پسرمو میفرستم خونه همسایه با بچه هاش بازی میکنه . ما از نظر مالی مشکلی نداریم اما چون همسرم روحانیه خیلیا فکر میکنن ما بدبختیم و با ترحم باهام رفتار میکنن مثلا وقتی میرم آرایشگاه ، آرایشگر بهم میگه من از شما پول نمیگیرم 😭 یا میرم جشن بعضیا ازم کادو قبول نمیکنن . بهر حال من خوشم نمیاد از این رفتارها و ترحم ها . آخه واقعا ما تا حالا مشکلی نداشتیم و لابد فکر همه چیو کردیم که بچه آوردیم . نمیدونم چرا بقیه با رفتارا و حرفاشون اذیتم میکنن . خودمم فقط مشکلم اینه واقعا خستم و احساس میکنم نیاز ب استراحت طولانی دارم و یه دنیا پر از سکوت و بدون گریه بچه . اما خب قبل بارداری خیلی ب این قضیه ها فکر نکردم و وقتی بچمو بعد بارداری از شیر گرفتم تازه گریه ها و اذیتاش شدت گرفت و من خسته تر از همیشه شدم