دوست داشتم صبح تا شب سرکار بودم البته نه هر کاری یه کار خیلی پر پول
خونه داشتم از خودم تو خونه خدمتکار داشتم خسته از کار میومدم همه چی حاضر بود غذا ی خوشمزه روی میز
غذامو میخوردم تشکر میکردم میرفتم میخوابیدم
فرداش که مثلا تعطیل بود با دوستام میرفتیم سفر خارج کلی پول خرج میکردیم کلی خوشگذرونی
یه پارتنر پولدارم داشتم که عاشقم بود هرازگاهی هم با اون وقت میگذروندم
هعییییییی
الان یه زندگی معمولی دارم یه همسر معمولی خونه زندگی معمولی با یه بچه کوچیک که از وقتی به دنیا اومده شغلمم از دست دادم و خانه دار شدم و فکر نکنم که دیگه شاغل شم چون قصد داریم سه چهار سال دیگه یکی دیگه هم بیاریم و کارم بشه بچه بزرگ کردن ...