یک ماه پیش بخاطر دخالتا و حرفای خاله زنکی مادرشوهرم بین منو شوهرم اختلاف افتاد اونقدر زیرپاش نشستن و توگوشش خوندن تا سر ی حرف الکی منو گرفت ب باد کتک دقیقا ۲ ظهر ک هیچکسی تو کوچه نبود وقتی فرار کردم اومدم بیرون مادرش پشت در بود و شرو کرد ب تشویقش ک بیشتر بزن پدرش اومد دستامو گرفت ک بیشتر تر بزنه همسایه ها تا درو وا میکردن باز می بستن نمیومدن بیرون
شکایت کردم رفتم پزشکی قانونی پرده گوشم پاره شد ۴ روز بچمو گرفتن تا حکم حضانت گرفتم
الان یکماه گذشته هیچکس از اون خانواده ک نیومد هیچ شوهرم تازه اومده میگه اینکارا چیه؟وقتی من با قاطعیت گفتم فقط طلاق چون سه ساله هردو ماه قهرم و هیچی درست نمیشه
بابام چشاشو بست و میگفت من جای این اقا بودم تورو نمیخاستم چون میگی مادرش دخالت میکنه تو اهل زندگی باشی با دخالتای مادرشم میسازی
مامانم میگه اگر طلاق بگیری آبرومون میره تو باید در هر شرایطی سکوت کنی چون اونا بزرگترن
بی احترامی میکنن تو احترام بیشتر بزار ازت توقع دارن برو کاراشونو کن ،با هرکی گفتن بگرد با هرگی گفتن نگرد
ب کسی نگو دروغ میگن پشتت خدا اونایی ک ادمو ضایع میکنن میفرسته جهنم😐😐😐 گاهی حس میکنم مامانم عقلش کمه حتی نپرسیدن ک چرا دخترمون رو زدی چرا اومدی ی معذرت خاهی نکردی،میگه اخی غذا نخورد رفت ،دل شکستن خیلی گناه بزرگیه دلشو امروز شکستی🤦♀️
کسیو ندارم تو این مدت ک میخام جداشم برم خونش از دست حرفای مامان بی غیرتم راحت شم