امروز یه خرگوش پدرم خرید، خیلی کوچولو بود سفید بود و چشماش و گوشاش خاکستری، خیلی خوشگل بود😭
خلاصه تا شب که یهویی خانوادم بیرون بودم اومدن دیدم خواهرام دارن گریه میکنن بعد پرسیدم فهمیدم تصادف کردن😣اللته با پله🙃، و سر خواهرم محکم خورده بود تو شیشه و تا یه ساعت درگیر اون قضیه بودیم
بعد خرگوش رو زمین بود، از دست قضا همون موقع عموم با پدرم کار داشته و پدرم از پیش خرگوش بلند شد رفت دم در، مادرمم واس همون تصادف خوابیده بود از ترس بعد گوشیه مامانم زنگ میخوره من و خواهر بزرگمم نسسته بودیم رو مبل که خواهر کوچیکم بدو بدو رفت گوشیو بده به مامانم که😭😭😭😭😭
پاش رفت رو سر خرگوش و همون لحظه من رفتم خرگوش رو بغل گرفتم و کل دستام خونی شد😭😭😭😭😭😖😖😖
الانم گریم بند نمیاد و تو یه دقیقه ی اول خرگوشه میمیره
الان من واقعا حالمخوب نیس
اصلا نمیتونم اروم بشم هی یادم میاد😭