امروز ذهنم خیلی درگیر شدش بیست و سه سال سنمه ولی دریغ از یه دوست پسر و یا رفیق پسر و ختی تو دانشگاه هم اصلا با پسرا خوب نیستم کلا با هیچ مردی سازگار نیستم و تهش با سه جهار نفر دو روز یا ته تهش یک هفته چت میکردم و سریع دعوا میکردم و دیگه ادامه نمیدادم اخه چرا ابم با هیچ مردی تو یه جوب نمیره یعنی ؟حتی اون پسری که براش میمیرم هم وقتی چراغ سبز نشون داد با گوه اخلاقی هام و رفتارای عجیب غریبم پروندم فکرشو کنید یک ساللل دانشگاه دنبالش دوییدم اینهمه گریه زاری حال بدی داشتم همینکه پسره اومد یه قدم سمتم برداره من سریع در رفتم و حالا که بهم اعتنا نمیکنه هر روز و هر شب گریه زاری میکنم براش و روزی هزار بار میمیرم و زنده میشم
حالم بد خرابه حتی با بابام هم که خیلی مرد خوب و اروم و درست حسابی هست هم هر روز دعوا دارم و جیغ جیغ میکنم دلم میخواست با مرد مورد علاقم همه اولین ها رو داشته باشم ولی اونم با عن بازیم پروندم