حیاطمون باریکه
ماشین تو بردن و بیرون اوردن سخته
دیروز به پسرم گفتم ماشین و از حیاط ببر بیرون که جایی برم داشت کار ماشین و میرسید
گفتم میرم بالا ماشین و بیرون بردی صدام کن
پسرم اومد بالا همزمان شوهرم هم اومد
شوهرم دید لباس تنمه گفت کجا بودی گفتم میخوام برم
هرچی بع پسرم گفتم بلندشو میگفت هروقت خواستی بری میام
این وسط شوهرم یه دفاع از من نکرد که به پسرم بگه بلندشو ماشین و جابجا کن مادرت میخواد بره
منم دیدم حرف نمیزنه به شوهرم توپیدم
شما بودین چیکار میکردین؟
شوهرم نیگه به من چه چرا به من حرف زدی
شوهرم فقط داشت تماشا میکرد
از خداش بود بیرون نرم